گنج

شمارهٔ ۲۶۱

چه غم گر در برش مهر خموشی بر دهن دارمکه با او در میان از هر نگاهی صد سخن دارم
مرا نه طاقتی در دست و نه خویی به بیدادینمی‌دانم علاجش چیست این دردی که من دارم
شود روزی که پرسد از تو خون خلق و من پوشمنهانی زخم‌هایی را که در زیر کفن دارم
مرا رانند از بزم وصال اغیار و من غافلکه در بزم دل از وصلش هزاران انجمن دارم
نه حسنی کامل و نه بی‌غم عشقش شکیباییفغان از دست این مشکل‌پسندی‌ها که من دارم
علاج درد هجر امشب به آه صبحدم خواهم(سحاب) از سادگی تا صبح امید زیستن دارم