گنج

شمارهٔ ۲۱۵

چون تو می خواهیم از خود به نگاهی قانعبه نگاهی شود این دیده الهی قانع
باعث دوری من شد طمع وصل مدامکاش میبود از اول به نگاهی قانع
شد خراب از غم او هر دلی آری نشودخود به ویرانی یک خانه سپاهی قانع
روز و شب بود نگاهم به تو و بی تو کنونبه نگاهی شده ام گاه به گاهی قانع
من هم آزرده نگردم ز دل آزاری توگر به آزار گدائی شده شاهی قانع
من که می بود نگاهم به رخت بیگه و گاهبه نگاهی شده ام گاه بگاهی قانع
همه کس چیده ز باغ تو گل وصل و (سحاب)شده از باغ وصالت به گیاهی قانع