گنج

شمارهٔ ۲۰۹

اگر با غیر خواهم سر گرانشبه من آن به که باید مهربانش
سر موئی ندارد فرق با مویمیان موی و آن موی میانش
لبش را نایب خود بر زمین کردچو عیسی شد مکان در آسمانش
خطش را نیست چون حسنش زوالیبهاری بی خزان دارد خزانش
شد از بیمش عنان شکوه از دستپس از عمری که بگرفتم عنانش
تذرو از شاخ سرو افتد به پایشچمد گر در چمن سرو چمانش
خضر گو وصف آب زندگانینگوید پیش خاک آستانش
چه خجلت ها کشد از غیر هر گهبه غفلت نامم آید بر زبانش
(سحاب) از جور خاکم داد بر بادولی باقی ست با من امتحانش