شمارهٔ ۱۸۵
آورده ام بکف باز زلف نگار دیگربا بیقرار دیگر دادم قرار دیگر
خطش دمید و رفتم از گلستان کویشچون این خزان ندارد از پی بهار دیگر
گر باز روزگارم خواهد که تیره سازدکو فرق دارد امروز با روزگار دیگر
آنکس که بود زین پیش در ششدرغم توگو با حریف دیگر بازد قمار دیگر
آنکس که روی او بود از او بخون نگاریناکنون بدل نگارد مهر نگار دیگر
او در خیال کآرد بار دگر بدامممن شاد از اینکه در دام دارم شکار دیگر
خواهد برد دگر بار چون پیش کارم از کارغافل که من گرفتم در پیش کار دیگر
چشمی که بود روشن دایم ز خاک راهیاکنون (سحاب) باز است در رهگذار دیگر