شمارهٔ ۲۷۵
گل گلزار گر از آب وگل آید بیرونگل مهر تو ز گلزار دل آید بیرون
سر که امروز به تیغ تو نیفتد بر خاکبه که از خاک به فردا خجل آید بیرون
لحظه ای فرصت دیدن ندهد قطره اشکبسکه از دیده به هم متصل آید بیرون
ننگ از آمیزشت ای غیر گرش نیست چراچون به بزم تو رود منفعل آید بیرون
آب جو دارد اگر خاصیت اشک مراسرو باید چو قدت معتدل آید بیرون
بی تو بس خون دل از دیده فرو ریخت کنونقطره ی اشک بصد خون دل آید بیرون
دل که شاد است به عهد تو در آن کو چو (سحاب)اگر از کوی تو پیمان گسل آید بیرون