گنج

شمارهٔ ۲۷۶

آه که آخر نماند ای بت دمساز منحسن بدانجام تو عشق خوش آغاز من
طایر دل آشیان بست به شاخی دگرنغمه ی دیگر گرفت مرغ خوش آواز من
دانه میفشان دگر بهر فریبم که هستجانب بام دگر خواهش پرواز من
ای که به خواری مدام راندیم از کوی خویشاز چه کنون می کنی این همه اعزاز من؟
باز نگاه تو هست از پی صیدم ولیقوت پرواز نیست در پر شهباز من
ای که نکردی نگاه سوی من از کبر و نازاز چه پسندی کنون کبر من و ناز من؟
آه که چون گل درید پرده ی حسنش (سحاب)پرده نشینی که بود پرده در راز من