گنج

شمارهٔ ۲۷۷

با جفا جوی او مشکل شود دمساز منور کسی از عاشقان با وی بسازد باز من
هر دو تا داریم چون در پرده دارم راز منغمزهٔ خونریز یار و دیدهٔ غماز من
از رقیبم گوئیا نشناخت امشب کاین قدرنیستم در بزم او شایستهٔ اعزاز من
کیست شیری خشمگین در رهگذار مورتو؟چیست صیدی ناتوان در چنگل شهباز من؟
بوسه ای کردم طلب از لعل یار و عاقبتشد دل ماهر دو خون از عجز او از ناز من
چون کسی از لذت سنگ جفایت بگذرد؟گیرم از بام تو دارم قوت پرواز من
چون نکردم دعوی پرهیزگاری با کسیهر کسی از تقوای زاهد گفت گفتم باز من
چون (سحاب) امروز در شیرین زبانی میکنمادعای ساحری او دعوی اعجاز من