شمارهٔ ۵۵
دو عقیقت دو چشمه ی نوش استهم گهر پاش و گهر پوش است
تا به خون ریختن نویدم داددر تنم خون ز شوق در جوش است
صبر و هوشی نماند زانکه لبترهزن صبر و آفت هوش است
با وجود خیال او چه عجباگرم نام خود فراموش است
شیخ کز باده کرد منعم دوشدیدم امشب که مست و مدهوش است
فاش گردد چو عیب ها اگرشفتد این خرقه ای که بر دوش است
ننگش از تاج شاهی آنکه ز توحلقه ی بندگیش در گوش است
فارغ از رشک غیرم و غم هجرتا خیال توام هم آغوش است
پرده ی ما نمیدرند (سحاب)که خطابخش ما خطا پوش است