شمارهٔ ۱۴۲
از من به حذر یار هوسناک نباشدگر دامنم از لوث هوس پاک نباشد
تا خاک سر کوی تو بر سر نکند کسگریم که ز اشکم اثر از خاک نباشد
تصدیق به غوغای قیامت نتوان کردگر جلوه ی آن قامت چالاک نباشد
آن کیست ندانم که از آن چاک گریبانامروز گریبان به تنش چاک نباشد
تا ساغر می در کف ساقیست به گردشاندیشه ای از گردش افلاک نباشد
باشد ز خدا یک جو اگر در دل او باکدر کشتن خلق اینهمه بی باک نباشد
بر حال تو زاهد بودم رشک که کس راپروای غمی نیست چو ادراک نباشد
در بزم تو گر جای (سحاب) است عجب نیستچون هر چمنی بی خس و خاشاک نباشد