شمارهٔ ۳۶
یا مرگ یا وصال ای کاش عنقریبیا این دهد خدایا آن کند نصیب
از عزت جهان چندین مخور فریبچون هر فراز آن دارد بسی نشیب
دانی که وصل چیست فرخنده خلعتی استاما فغان که نیست جز در بر رقیب
دور از تو رفته تاب از دل زدیده خوابلب تشنه را از آب تا کی بود شکیب؟
بستم لب از فغان کای گل به گوش توبانگ زغن یکیست با صوت عندلیب
جز از لب تواش درمان نمی تواندردا مرا اگر عیسی شود طبیب
از الفت منش حاجب به منع نیستز آمیزش کسان منعش کن ای ادیب
زان عیسوی صنم زاهد ز دین گذشتمن از چه در صلب پنهان کنم صلیب
تا این زمان (سحاب) از طبع کس نخاستبحری چنین بدیع نظمی چنین عجیب