گنج

شمارهٔ ۱۷۸

گلی کز آتش غیرت گلاب می‌سازدبرای آن گل عارض گلاب می‌سازد
به یاد محفل وصلت که می‌کند محکمسرشک من همه عالم خراب می‌سازد
به کام زهر مکافات خواهدم عمریدمی ز خویشم اگر کامیاب می‌سازد
مگو که بی‌خودی ما نقاب دیدهٔ ماستچرا جمال نهان در نقاب می‌سازد
ز بس که تاب ندارد (سحاب) طبع دلماز آن به سنبل پر پیچ و تاب می‌سازد