شمارهٔ ۳۲
گردون مباد آن که بیایی به خواب مااول ربود خواب ز چشم پر آب ما
نه از رموز عشق همین آگه است دلبس گنجها که هست نهان در خراب ما
یا سوی بزم ماست روان یا به سوی غیرتا از کدام گشته فزون اضطراب ما
چون بیندم به فکر امل عمر گویدممشکل که با درنگ تو سازد شتاب ما
در بزم عشق شاهد ما ساقی دل استکز خون خویش کرده به ساغر شراب ما
کمتر ز ذره ای به نظر آید آفتابآنجا که پرتوی فگند آفتاب ما
دیدار او به جلوه زهر سوی بی حجابمائیم آنچه پیش نظر شد حجاب ما
نبود زمان روز حساب آنقدر (سحاب)تا کس رسد به جرم فزون از حساب ما