شمارهٔ ۱۲۰
آن شوخ را ز دوستیم تا خبر نبودهر لحظه دوستیش بمن بیشتر نبود
تدبیر اگر چه جز به دعای سحر نبودکردم بسی دعا و یکی را اثر نبود
شد مهربان زناله دلش لیک با رقیبخوش آن زمان که ناله ی ما را اثر نبود
فرزانه آنکه بر درد و نان نرفت و ساختبا لقمه ی جوینی اگر بود یا نبود
مه در حذر ز آه دلم بود دوش و بازآن ماه را ز آه دل من حذر نبود
دل بستگی نبود مرا تا به آشیاناز تند باد حادثه زیر و زبر نبود
هر چیز کآیدت بنظر پرتوی ازوستخوش آن که هر چه دید جز او در نظر نبود
جز راه کوی خویش (سحابت) در انتظاریک شب نشد که بر سر هر رهگذر نبود