شمارهٔ ۴۱
گر خرد سنجد مه روی تو را با آفتابآنقدر بیند تفاوت کز سهابا آفتاب
ماه دوشت دیده مهر امروز شرمش باد اگرباز طالع گردد امشب ماه و فردا آفتاب
آفتاب و سرو می گفتم تو را گر داشتیعارض تابنده سرو و قدر عنا آفتاب
هر شب اندازد سپر از تیر آه من بلیچون تو کی دارد دلی از سنگ خارا آفتاب؟
گفتمش: چون بینمت پنهان شوی گفتا: بلیچون (سحاب) آید نگردد آشکارا آفتاب
آفتاب از آفتاب عارضت روشن چنانکز آفتاب چتر شاهنشاه دنیا آفتاب
آفتاب سلطنت فتحعلی شه آن که سودبر درش هر شام روی عالم آرا آفتاب