شمارهٔ ۱۴۷
ز روی پردگی ما چو پرده بر گیرندبه روی پرده نکویان پرده در گیرند
چنانم از ستمت کز پی تسلی خویشبلا کشان تو از حال من خبر گیرند
به آب عفو بشو جرم عالمی ورنهشراره ی که تر و خشک جمله در گیرند
گر این بود ره عشق تو سالکان طریقسراغ منزل از این راه پر خطر گیرند
گرفتم اینکه توان بست دل به غیر توییکدام دل که توانند از تو بر گیرند
هنوز تازه بود داستان عشق (سحاب)هزار بار گر این قصه مختصر گیرند