شمارهٔ ۸۰
در دلم خار غم خلیدهٔ اوستپشتم از بار دل خمیدهٔ اوست
تیغ کین هر زمان کشیدهٔ اوستصید دلها به خون تپیدهٔ اوست
دل من یا تنور پیرزن استکآتش آه، آب دیدهٔ اوست
شهد مهر آنکه کام او بخشدکام زهر آنکه غم چشیدهٔ اوست
آنکه آن چاک پیرهن داردجامهٔ صبر من دریدهٔ اوست
نگه او به جان و دل بیرحمچه کنم دل از او و دیدهٔ اوست
رام کس نیست چشم وحشی اوآخر این آهوی رمیدهٔ اوست
این رخ دلربا (سحاب) کز اوخلقی از جان طمع بریدهٔ اوست