شمارهٔ ۷۸
داد چو بر زلف سمن سا شکستدر شکن زلف چو دلها شکست
دل به فغان کرد دل دوست نرمشیشه ببیند که خارا شکست
خانه ی صبرم شده ویران ز اشککشتی ام از موجه ی دریا شکست
یاد دل افتادم و آن چشم مستمستی اگر شیشه ی صهبا شکست
نقش لب لعل که تا بسته شدرونق بازار مسیحا شکست
طبع (سحاب) و لب او قدر درهمچو کف خسرو دریا شکست
فتحعلی شاه کز اجلال اوشوکت اسکندر و دارا شکست