شمارهٔ ۱۰۹
اگر کام من سال و ماهی برآیدز آهی است کز سینه گاهی برآید
مرا نیست تاب نگاهی و گرنهتمنای من از نگاهی برآید
کشی بیگناهم ندانم چه آخرزقتل چو من بیگناهی برآید
چه سازی گهی کز پی دادخواهیزهر سو چو من دادخواهی برآید
بود حاجتم مرگ یا وصل جانانیکی زین دو حاجت الهی برآید
امیدی کزو بیگه و گه برآمدکنون شادم ار گاهگاهی برآید
ترا دل جفا پیشه داند چه سازمکه او را چنین اشتباهی برآید
کجا برق حرمان گذارد (سحابا)که از باغ وصلم گیاهی برآید