گنج

شمارهٔ ۱۵۳

قافیه: اریچند۷ بیت
سوی این زهد فروشان بگذر باری چندسبحه‌ای بدل ساز به زناری چند
همچو گل سرزده از برگ گلش خاری چندلیک خاری که بود غیرت گلزاری چند
می کشیدیم یکی ناله ی مستانه اگربود گوش همه کس محرم اسراری چند
باغبانان گر از اینگونه جفاساز کنندنگذارند به مار خنه ی دیواری چند
ما در اندیشه که از ما بود این سیر و سکونغافلیم از اثر ثابت و سیاری چند
نیست اندیشه ای از ناوک بیداد سپهرسینه ای را که بود آه شررباری چند
خلقی آسوده درین شهر و مرا هست (سحاب)دل زاری و گرفتار دل آزاری چند