گنج

شمارهٔ ۳۰۳

یار من یار کسی گشته و دلدار کسیچه شدی گر نشدی یار کسی یار کسی
خار خاریش نه زین خار که بر دل دارمکه نرفته است به پای گل من خار کسی
نکند ار چه دل‌زار من آزار کسانکه دل آزرده نگشته است ز آزار کسی
دیده دیدار کسی دیده که الحق نسزدکه دگر باز کنم دیده بدیدار کسی
ماه روی تو بود شمع فروزنده و حیفکه نشد روشن از آن شمع شب تار کسی
کرد مشکل بسر کوی کسی رشک رقیبکار ما را که به ناکس نفتد کار کسی
قدر در رونق گوهر بشکستند (سحاب)کلک در پاش تو و لعل گهربار کسی