شمارهٔ ۱۶۳
خسروا صحن فلک ساحت میدان تو بادگردش گوی خور از لطمهٔ چوگان تو باد
نرسد پای وجودت چو بر اقلیم وجوببرتر از کون و مکان عالم امکان تو باد
در حریم حرم عیش و طرب مهر و سپهردایم این مجمر و آن مجمره گردان تو باد
ماه از شمع وثاق تو پی کسب ضیاهمچو شمع فلک از شمسه ی ایوان تو باد
آب سرچشمه ی حیوان چو بود خاک درتخضر لب تشنه ی سرچشمه ی حیوان تو باد
نه فلک در صدف آید به محیط کرمتهر یکی پر گهر از قطره ی احسان تو باد
گلشن عیش بود بزم می و روی نگارز آن دو گلشن گل مقصود به دامان تو باد