شمارهٔ ۱۸۰
مدعیان در پیم جمله کمین کرده اندآه که مهر مرا با تو یقین کرده اند
داغ غلامیش را من بدل خویش جاداده ام و خسروان زیب جبین کرده اند
رخ زمی سرخ کن سرخ بر غم سپهرخاصه که از سبزه سبز روی زمین کرده اند
برهمنان گشته اند گرنه از این بت خجلاز چه بتانرا چنین گوشه نشین کرده اند
مملکت حسن را چون تو نیامد شهیگرچه بس این مملکت زیر نگین کرده اند
از دل و دین کسی نیست نشانی زبسزلف و رخت خلق را بیدل و دین کرده اند
سنبل پر چین او هر دو زغیرت (سحاب)خون بدل آهوی چین کرده اند