شمارهٔ ۲۴۵
چه غم که ریخته شد بال و پر ز سنگ توامکه بی نیاز زبال از پر خدنگ توام
روی زمحفل من زود و دو دیر باز آییهم از شتاب تو غمگین هم از درنگ توام
جهان به پیش نظر در غمت چنان تنگ استکه کار بر دل تنگ از دهان تنگ توام
مباد ذوق اسیران چنگ عشق تو رااگر خیال رهایی بود ز چنگ توام
ز دل غم تو نیاید برون اگر چه بدلهزار رخنه فزون است از خدنگ توام
به جانبم نکنی جز به وقت مرگ نگاهاز آن ز آشتی ات خوشتر است جنگ توام
به می (سحاب) چه حاجت که بی نیاز از آنبه یاد لعل وی و اشک لعل رنگ توام