گنج

شمارهٔ ۲۳۲

قافیه: انیهم۹ بیت
چو باشد آن لب میگون شراب ارغوانی همبگو وصف زلال کوثر آب زندگانی هم
به کویش رفتم و از ضعف نتوانم که باز آمدتوانایی به کار آمد مرا و ناتوانی هم
ز خط گیرم که کم شد کبر و ناز او عبث باشدکه با یارانش افزون شد تغافل سر گرانی هم
نه بنوازد ز مهرم نه کشد از کین نمیدانممه بی مهر من نامهربان با مهربانی هم
اگر غمگین نباید بود از غمناکی یاراننباید داشت از ناشادی ما شادمانی هم
به امید وفای عهد و پیمان جوانانمتلف شد روزگار پیری و عهد جوانی هم
زمین و آسمان از اشک و آهم در حذر باشندبلاهای زمینی فتنه های آسمانی هم
پس از کنج قفس گشت گلستانم خوش است امااگر گلچین نیابد ره در آن باد خزانی هم
(سحاب) از هجر او مرد و رقیبان از وصال اوحیات جاودان دارند و عیش جاودانی هم