شمارهٔ ۱۰
نصیبم باد یا رب وصل او دور از رقیب امارقیب از وصل او هم باد یارب بی نصیب اما
همین نه در چمن مرغ چمن را جاست گاهی همگرفتار شکنج دام گردد عندلیب اما
دوای درد خود را از طبیبان هر کسی جویدمرا هم هست درد بی دوایی از طبیب اما
به هر کس داده یار دلفریبم وعده وصلیبه من میدهد از وعده ی وصلش فریب اما
حدیث دوستی بود آشنا در گوشت اکنون، همحدیث آشنایی هست در گوشت غریب اما
چنین کاغیار را جایی نباشد جز سر آن کومرا هم نیست جایی در سر کوی حبیب اما
چو من کز آن کو دور گشتم عاقبت یا ربرقیبان هم شوند آواره زان کو عنقریب اما
دل آن سنگدل گر ناشکیبا نیست دور از منمرا هم نیست دور از روی او در دل شکیب اما
رقیب از هجر روی او سپارد جان (سحاب) آن همجدا از روی او خواهد سپارد جان رقیب اما