گنج

شمارهٔ ۳۴

رقیب یافته در کوی یار بار امشبچه گونه بار ببندم ز کوی یار امشب؟
نوید کشتنم آن شوخ داده امشب آهکه او نکشت و مرا کشت انتظار امشب
چو شمع سوزم ازین رشک کز اجابت غیربه محفل تو مرا داده اند بار امشب
شد امشب از برم از جور روزگار آیادگر به کام که گردید روزگار امشب؟
جز انتظار چه سودی نه همچو امروزشگرفتم این که نشستم به رهگذار امشب؟
به شکر اینکه من امروز مردم از غم توسزد که آئیم ای شمع بر مزار امشب
وثاق غیر زیک شمع روشن است و بودهزار شمع مرا ز آه شعله بار امشب
فغان که رفت زشوق وصال او جانیکه داشتیم بتن از پی نثار امشب
کناره کرد (سحاب) آن مه از کنارم و کردسرشک حسرتم از دیده در کنار امشب