شمارهٔ ۷۰
گفتی دل از قفای نکویان کدام رفتهر جا که دید سر و قدی خوش خرام رفت
دانی که داشت توبه ی من تا به کی ثباتچندان که از سبو می گلگون به جام رفت
هرگز نمی شود که شود نام او بلنددر عاشقی کسی که پی ننگ و نام رفت
بادش حرام لذت سنگ جفای تومرغ دلم که بیهده زان طرف بام رفت
از یک جواب خاطر ما را نکرد شاداز ما اگر بجانب او صد پیام رفت
جائی ز کنج دام تو دل جوید از کجاگیرم که این اسیر تواند ز دام رفت
هم یار بود دشمن جانم هم آسمانتا از که بر من این ستم و از کدام رفت
دارد (سحاب) ره به تو اما بصد امیدصبح آمد ار به کوی تو نومید شام رفت