گنج

شمارهٔ ۶۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اهیداشت۸ بیت
خوش آنکه چشم تو گاهی بمن نگاهی داشتنداشت گاهی اگر التفات گاهی داشت
گذشت آنکه دل آن نگار سنگین دلحذر ز ناله و اندیشه ی ز آهی داشت
عجب نبود که او بگذرد ز جرم دلمبجز گناه محبت اگر گناهی داشت
شدم هلاک غم او و بد گمانی بینکه در محبت من باز اشتباهی داشت
مراست دل به تو مفتون و هر دلی بدلینداشت راه بمن خصمی تو راهی داشت
ز بار عشق تو دوشم بدوش کوهی بودکه در برابر آن کوه وزن کاهی داشت
شدم بجرم وفا من شفیع دل اماگناهکارتر از خویش عذرخواهی داشت
ز خصمی فلک اندیشه ی نداشت (سحاب)بر آستانه ی میخانه تا پناهی داشت