گنج

شمارهٔ ۳۰۸

مکن تکیه زنهار تا می‌توانیبه عهد جوانان به عهد جوانی
کی آوردمی تاب این سست مهری؟نمی بود اگر با من این سخت جانی
نه چندان به عشاق الفت نه دورینه پر ساده لوحی نه پر بد گمانی
مده تاج درویشی و کنج عزلتبه تاج فریدون و ملک کیانی
غم از شادمانی بود زانکه در دلز شادی غم آمد زغم شادمانی
تو را باشد از ناله ی ناتوانانفغان و مرا ناله از ناتوانی
گرفتم به دل نیست میل (سحابت)چه شد آخر اظهار لطف زبانی