شمارهٔ ۱۹۷
تا پیر می فروش چه آمد سعادتشکآمد سعادت ابدی در ارادتش
دل را که چون شهید جفا کرد تا بحشردر حق من قبول نباشد شهادتش
ما معصیت بقصد ریا خود نمیکنیمتا شیخ را چه قصد بود از عبادتش
اکنون شدم هلاک بیا بر مزار منبیمار خویش را که نکردی عیادتش
با پیر ما کسی که نبودش ارادتیهر طاعتی که کرد بباید اعادتش
هر کشته ای که روز جزا دامنش گرفتگردید بی نصیب ز اجر شهادتش
چندیست کرده ترک دل آزاری (سحاب)کآزار تازه ای رسد از ترک عادتش