شمارهٔ ۱۰۶
عشقت ز هر چه جز تو فراموشی آوردوصل تو آن شراب که بیهوشی آورد
بر هر زبانی آورد از من حکایتینامم که بر زبان تو خاموشی آورد
با کس منوش باده و گر پند بشنویچندان مخور که مستی و مدهوشی آورد
کآرد هر آنچه بر سر خوبان پارساشوق شراب و میل قدح نوشی آورد
بیند زبیم غیر به گردون و بر زباننام (سحاب) را به فراموشی آورد