شمارهٔ ۱۵۶
نتوان شنید وصف رخش را و جان ندادباید نخست گوش به این داستان نداد
فردا نوید وصل به عشاق داده بودامشب عبث نبود که مرگم امان نداد
دارد به انتقام کی این دشمنی به منهرگز ز مهر کام مرا آسمان نداد
بسیار کس که نام وفا برد بر زباناما کسی نشانی از این بی نشان نداد
دانی ز جور خویش که را داد ایمنیاو را که از نگاه نخستین امان نداد