شمارهٔ ۱۰۴
پوشد اگر نهان نه کنی در نقاب رخاز شرم آفتاب رخت آفتاب رخ
تا چیست جرم دل که به خونش بود مداماو را نگار پنجه و ما را خضاب رخ
چون بی تو خواب رخ ننماید به چشم مندر چشم من چه گونه نمائی به خواب رخ
ما و تو را چو لاله بود سرخ رو ولیکما را زخون دیده تو را از شراب سرخ
با جنگ او خوشم که به سوی من آوردهنگام خشم روی و به گاه عتاب رخ
گرنه ز غیرت لب چون لعل ناب اوبهر چه شسته است بخون لعل ناب سرخ
چون بی حجاب جلوه کند ماه من بپوشای ماه از حجاب رخش در حجاب رخ
چشم (سحاب) همچو سحاب است اشکبارپوشیده است تا مه من از (سحاب) رخ