گنج

شمارهٔ ۲۴

به قصد صید دیگر ریخت خون صید دل ما راو گرنه هرگز این طالع نباشد بسمل ما را
به راه منزل اغیار پویانست و از خجلتبه هر کس می رسد پرسد نشان منزل ما را
ندارد تا دل ما هست غم در هیچ دل راهیروا باشد که داند هر دلی قدر دل ما را
بگستر دامی اکنون کز اسیری نیست دل آگهاگر خواهی بدست آورد صید غافل ما را
(سحاب) آزرده شد دستش ز قتل ما و در محشرکه می گوید جواب ادعای قاتل ما را