شمارهٔ ۲۴۲
در هجر تو پروای دل زار ندارممن در غم خویشم به کسی کار ندارم
دانی که میان من و زهاد چه فرق است؟فرقی که من از کار خود انکار ندارم
گربار به اغیار دهی گر نروم منزین گونه که من طاقت این کار ندارم
خاموشی من پیش تو از راه ادب نیستحرفی که کنم جرأت اظهار ندارم
منصور صفت پرده زکار خود ازین پسبردارم و اندیشه ای از دار ندارم
آن نرگس بیمار ز خود بی خبرم ساختچندان که خبر از دل بیمار ندارم
بی رخصت من کس به چمن نامد و اکنوناذن نگه از رخنه ی دیوار ندارم
جایی که توان کرد (سحابا) گله از یارمن شکر ز چرخ و گله ز اغیار ندارم