شمارهٔ ۲۵۱
هرگز نیافت کس اثری در ترانهامجز اینکه سوخت خار و خس آشیانهام
نبود زبان که آگهت از سوز دل کنماین شعله بین که میکشد از دل زبانهام
یک ره چو بوسم آن لب شیرین که نیست خوشبا عمر جاودانه غم جاودانهام
هر شامگه روم ز پیشی تا در سرایشاید شبی ز لطف بخواند به خانهام
گویم به هرکسی که رسم شرح حال خویشباشد یکی به پیش تو گوید فسانهام
کرد آگهم زمانه ز جور بتان (سحاب)تا شکوه هر زمان نبود از زمانهام