گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱غم تو تا نفس باقیست با من هر نفس باداشمارهٔ ۲ز عارض برقع افکندی کشودی روی زیبا راشمارهٔ ۳حضور خویش خواهی جبر ما راشمارهٔ ۴اگر به گوشه چشمی نظر کنی ما راشمارهٔ ۵ماه من هرگه کشاید طره لبلاب راشمارهٔ ۶نزهت کویت برد رونق گلزار راشمارهٔ ۷شوخ من هرگه کشاید طره چون قیر راشمارهٔ ۸دارم هوای عشق تو عمریست بر سراشمارهٔ ۹اگر اینست تندی توسن جولان شتابش راشمارهٔ ۱۰اگر اینست اکنون قدر رفعت آشنایش راشمارهٔ ۱۱نباشد التفاتی با من اکنون تیغ قاتل راشمارهٔ ۱۲گر به عرض آرد تمنا حسرت ناکام راشمارهٔ ۱۳گر قضا با من نویسد محنت ایام راشمارهٔ ۱۴هرکه را باشد نظر ترک قباپوش مراشمارهٔ ۱۵بس که شهد مدعا حال نشد کام مراشمارهٔ ۱۶تا عروج باده زد دستی گریبان مراشمارهٔ ۱۷تا قضا کرده‌ست در قصر بلا بانی مراشمارهٔ ۱۸اینست اگر ساز بم و زیر جهان راشمارهٔ ۱۹اگر هوشم کند چون شانه در زلفش شبیخون راشمارهٔ ۲۰آفرین شست خدنگ چشم زهگیر تو راشمارهٔ ۲۱عرض حاجت می‌کند دل خسرو ناز تو را،شمارهٔ ۲۲هرکه نوشد از قضا گر جام مشحون تو راشمارهٔ ۲۳تا به اوج دلبری زد اخترش دنباله راشمارهٔ ۲۴هرکه در دشت جنون بیند من دیوانه راشمارهٔ ۲۵تا ز عکس خویش کردی سرفراز آیینه راشمارهٔ ۲۶برد زلفش گرو از مشکلم آسانی راشمارهٔ ۲۷نباشد ذوق راحت کام ارباب معانی راشمارهٔ ۲۸ندارد میل الفت وضع آزادی‌پسند ماشمارهٔ ۲۹بس که در کوه بلا هم‌سنگ فرهادیم ماشمارهٔ ۳۰از هجوم اشک بر دریا گذر داریم ماشمارهٔ ۳۱تا به رخسار چو ماه او نظر داریم ماشمارهٔ ۳۲قامتی در زیر بار عشق خم داریم ماشمارهٔ ۳۳بس که چون عنقا ز خاطرها فراموشیم ماشمارهٔ ۳۴هر کرا باشد گذر بر کلبه احزان ماشمارهٔ ۳۵چون نی گرفته ملک جهان را فغان ماشمارهٔ ۳۶هرکه آمد به سوی خانه ماشمارهٔ ۳۷هر کس که رخ تو دید جاناشمارهٔ ۳۸ای ز موج طلعتت نظاره در گرداب‌هاشمارهٔ ۳۹گر خرامد آن پری‌رو جانب گلزارهاشمارهٔ ۴۰عمرها شد می‌زنم در راه عشقش گام‌هاشمارهٔ ۴۱اگر اینست با خوبان عالم آشنایی‌هاشمارهٔ ۴۲ز خود بسیار دور افتادم از معنی قرینی‌هاشمارهٔ ۴۳ای بهار ناز بهر زینت گل‌ها بیا!شمارهٔ ۴۴ای ز رخسار تو گل شرمنده در گلزارهاشمارهٔ ۴۵ - سیدجانسنبل از آشفتگی زلف کژت یک پیچ و تابشمارهٔ ۴۶ - شمس‌الدین‌جانشوخ بی‌باکی که کرده خانه مردم خرابشمارهٔ ۴۷می‌نماید بر لب جو عکس ماه من در آبشمارهٔ ۴۸ماه در پیش رخت یک لمعه باشد از سرابشمارهٔ ۴۹می‌برد لعل لب او نشئه از موج شرابشمارهٔ ۵۰اگرچه دورم از نظاره رخسار یار امشبشمارهٔ ۵۱هرکس که گل چید از گلشن شبشمارهٔ ۵۲می‌رسد از ناله بر گردون لوای عندلیبشمارهٔ ۵۳نغمه عشاق باشد در نوای عندلیبشمارهٔ ۵۴ - حبیب‌جانحنا از خون مردم بسته دستتشمارهٔ ۵۵زهی آیینه را حیرت خیال عکس تصویرتشمارهٔ ۵۶ - حبیب‌جانحیات طغرل از عشق حبیب استشمارهٔ ۵۷اگر دل محو آن رخسار زیباستشمارهٔ ۵۸هر کرا شوخ پری‌رخسار استشمارهٔ ۵۹ - حبیب‌جانحزین منشین که نوروز بهار استشمارهٔ ۶۰آنکه تسلیم سجود خاک پایش شد سر استشمارهٔ ۶۱تا نهال قامت او را صنوبر چاکر استشمارهٔ ۶۲تا زیر و بم نغمه مضراب تو ساز استشمارهٔ ۶۳حیا پیراهن اندام ناز استشمارهٔ ۶۴تا زلف تو در خرمن گل غالیه‌بیز استشمارهٔ ۶۵چند روزی در جهان ای عمر مهمانی بس استشمارهٔ ۶۶خاکساری بس که ما را شهپر بال رساستشمارهٔ ۶۷هر لحظه به دل از مژه‌ات زخم خدنگ استشمارهٔ ۶۸جز عشق به عالم همه اوهام خیال استشمارهٔ ۶۹گرچه رنگ و بو دلیل و شاهد روی گل استشمارهٔ ۷۰رفتن هوش از سرم تا ساربان محمل استشمارهٔ ۷۱در کشور ملاحت شاهی تو را تمام استشمارهٔ ۷۲بس که هستی همه سامان وجود عدم استشمارهٔ ۷۳فرصت عهد جهان از صبح هستی یک دم استشمارهٔ ۷۴رندیم ما و بوقلمونی شعار ماستشمارهٔ ۷۵تا درین وادی غبار ما به دامان آشناستشمارهٔ ۷۶نغمه قانون هستی ساز مضراب فناستشمارهٔ ۷۷شور دریای محبت موجی از آب من استشمارهٔ ۷۸عقیق از حسرت لعل تو خون استشمارهٔ ۷۹تیری که از کمان نگاه تو جسته استشمارهٔ ۸۰دلبرم پُر پُرجفا افتاده استشمارهٔ ۸۱یکسر شرار عشقم و آهم زبانه استشمارهٔ ۸۲بس که بی‌رنگی درین گلشن دلیل رنگ اوستشمارهٔ ۸۳باده رندان را شراب کوثری‌ستشمارهٔ ۸۴سرشکم دانه بی‌حاصل کیست؟!شمارهٔ ۸۵قامت دلجوی او سرو گلستان کیست؟!شمارهٔ ۸۶سرخط مشق جنون زلف پریشان کیست؟!شمارهٔ ۸۷رخش امشب چراغ خانه کیست؟!شمارهٔ ۸۸هیچ در ملک جهان چون او پری‌رخسار نیستشمارهٔ ۸۹در طریق عشق کس را رهبری در کار نیستشمارهٔ ۹۰بس که در قصر جهان آبادی از معمار نیستشمارهٔ ۹۱حاجت من در دو عالم جز گل روی تو نیستشمارهٔ ۹۲ساقیا باده ده بهار گذشتشمارهٔ ۹۳سرو نازش هر طرف با قامت دلجو گذشتشمارهٔ ۹۴شب که در دل عکس خورشید رخ او جا گرفتشمارهٔ ۹۵آمد و در پیش من از ناز جولان کرد و رفتشمارهٔ ۹۶سرو من باز آ که تا سرو خرامان بینمتشمارهٔ ۹۷پریشان جعد سنبل از سر زلف سمن‌سایتشمارهٔ ۹۸می‌کنم جان در غم او کندن جانم عبثشمارهٔ ۹۹چاک است گویا پیراهن صبحشمارهٔ ۱۰۰هرکس که باشد همخانه صبحشمارهٔ ۱۰۱گرچه در میخانه بر لب خنده‌ها دارد قدحشمارهٔ ۱۰۲باز از رنگ حنا شد پنجه دلدار سرخشمارهٔ ۱۰۳تا خیال ابرویش کردم سرم آمد به یادشمارهٔ ۱۰۴اگر شمع دلیل الفت ما رهنما گرددشمارهٔ ۱۰۵ندانم ساغر عشرت کرا سرشار می‌گرددشمارهٔ ۱۰۶اگر آیینه بر روی تو عرض مدعا داردشمارهٔ ۱۰۷بت نامهربانم کی ز حال من خبر داردشمارهٔ ۱۰۸غبار سرمه تا در خانه چشمش وطن داردشمارهٔ ۱۰۹ - تاشقلی‌جانتا کلک صنع چشم تو سرمشق ناز کردشمارهٔ ۱۱۰آتش عشق که خاکم تحفه بر باد آوردشمارهٔ ۱۱۱رنگ رخسار تو از رخسار گل ننگ آوردشمارهٔ ۱۱۲ - میرزا همدممانی چین نقش مطبوع تو در چین آوردشمارهٔ ۱۱۳غنچه از لعل تو سبق گیردشمارهٔ ۱۱۴ - شاه‌میرزاشهاب‌آسا نگاهم از سپهر دیده می‌تازدشمارهٔ ۱۱۵زلف مشکین تا به دور ماه رویش هاله زدشمارهٔ ۱۱۶مرا از عالم و آدم غم عشق تو بس باشدشمارهٔ ۱۱۷مرا عشق تو تا سرمایه دنیا و دین باشدشمارهٔ ۱۱۸هر کرا زلف عنبرین باشدشمارهٔ ۱۱۹هر کرا دل محو آن آیینه‌رخسار شدشمارهٔ ۱۲۰هر کرا چشم تو صهبا می‌کشدشمارهٔ ۱۲۱از تبسم لعل او تا نشئه از مل می‌کشدشمارهٔ ۱۲۲تا کمند زلف او صد دل به یک مو می‌کشدشمارهٔ ۱۲۳کتاب عارضش را تا سواد خط نمایان شدشمارهٔ ۱۲۴آه از دور فلک یک لحظه بر کامم نشدشمارهٔ ۱۲۵ - محیی‌الدین‌خانماه سیم‌اندام من هرچند عالی‌جاه شدشمارهٔ ۱۲۶ماه من امروز در مصر ملاحت شاه شدشمارهٔ ۱۲۷تا نزاکت زان خرام قد دلجو می‌چکدشمارهٔ ۱۲۸ - بقاجانبه اوج دلبری روی تو تا ماه تمام آمدشمارهٔ ۱۲۹شبی در خاطرم زلف تو آمدشمارهٔ ۱۳۰خوبرویان شیوه حیرت شعارم کرده‌اندشمارهٔ ۱۳۱ - محیی‌الدین‌جانمهر عشقش در ازل خط جبینم کرده‌اندشمارهٔ ۱۳۲شبنم عرض ادب از چشم حیران ریختندشمارهٔ ۱۳۳ساغر عیش ابد گرچه به دستم دادندشمارهٔ ۱۳۴از نگه تیری به جانم آن کمان‌ابرو زندشمارهٔ ۱۳۵هر کجا آن شوخ گر صیدی به ابرو می‌زندشمارهٔ ۱۳۶ - عبدالکریمعشق را حسن تو قانون دگر پیدا کندشمارهٔ ۱۳۷ - عبدالحمیدجانعنبر زلف کژت بازار عنبر بشکندشمارهٔ ۱۳۸ - باسط‌جانباده عشق تو در هر دل اگر جوش کندشمارهٔ ۱۳۹ - رحیم‌جانرنگ و بوی باغ حسنت در چمن شور افکندشمارهٔ ۱۴۰ - غلام‌جانغنچه را لعل لبت دلخون کندشمارهٔ ۱۴۱ - احمدجانارغوان در پیش رخسار تو بیرنگی کندشمارهٔ ۱۴۲یار به من باز جفا می‌کندشمارهٔ ۱۴۳غمزه مردم‌شکارت غارت جان می‌کندشمارهٔ ۱۴۴عارض چون ماهش از برقع نمایان می‌کندشمارهٔ ۱۴۵دل به طاق ابروی او می‌ْپرستی می‌کندشمارهٔ ۱۴۶پرتو آیینه‌ام حیرت‌بیانی می‌کندشمارهٔ ۱۴۷تا قماش حسن او را کاروان از ناز بودشمارهٔ ۱۴۸هرکجا شوق توام ساغر کش آمال بودشمارهٔ ۱۴۹یاد ایامی که هر دم با منت پیغام بودشمارهٔ ۱۵۰صبح صادق از طلوع معنی‌ام آگاه بودشمارهٔ ۱۵۱ - سید سلامسرم به زیر قدوم تو گر غبار شودشمارهٔ ۱۵۲بود آن روز که چشمم به رخت باز شودشمارهٔ ۱۵۳تا شعاع مهر از جیب تو روشن می‌شودشمارهٔ ۱۵۴زیر تیغ ابرویش صد مثل من گر سر دهدشمارهٔ ۱۵۵نرگس مست تو آلوی هراتم ندهدشمارهٔ ۱۵۶ز جوش اشک در آبم گهربار اینچنین بایدشمارهٔ ۱۵۷بیا ای دل که نیرنگ و فسونت پر به کار آیدشمارهٔ ۱۵۸ای نگاه شفقت‌آمیزت مرا از جان لذیذشمارهٔ ۱۵۹هرکجا گر گردبادی حلقه می‌سازد غبارشمارهٔ ۱۶۰در دل خیال آن قد رعنا نگاه دارشمارهٔ ۱۶۱کس نباشد به سیر این گلزارشمارهٔ ۱۶۲بس که اندر باغ از جنت اثر دارد بهارشمارهٔ ۱۶۳آنقدر دارد صفا آیینه رخسار یارشمارهٔ ۱۶۴تا شنیدم از صبا افسانه‌های زلف یارشمارهٔ ۱۶۵پرده صبح نگه را بر رخ دلدار درشمارهٔ ۱۶۶در حریم یار گر آری گذرشمارهٔ ۱۶۷ای غنچه‌دهن لب تو شکرشمارهٔ ۱۶۸باز جانم شد فدای چشم خمار دگرشمارهٔ ۱۶۹تا خیال صورتش شد دیده‌ام را جلوه‌گرشمارهٔ ۱۷۰ای خرام ناز تو چون جلوه طاووس نرشمارهٔ ۱۷۱ای روی تو آفتاب خاورشمارهٔ ۱۷۲آه ازآن روزی که گردیدم من از وصل تو دورشمارهٔ ۱۷۳شب که با یاد رخت داشت دلم سوز و گدازشمارهٔ ۱۷۴قامتم خم گشت آخر از غم بالای نازشمارهٔ ۱۷۵گرچه در راه محبت در تک و تازم هنوزشمارهٔ ۱۷۶بس که از زلف تو من خاطرپریشانم هنوزشمارهٔ ۱۷۷رفت جان بر باد و دور از وصل جانانم هنوزشمارهٔ ۱۷۸در غمت جان دادم و اما تو در نازی هنوزشمارهٔ ۱۷۹ای عارض گلگون تو از باده گهرریزشمارهٔ ۱۸۰هرچه جز عشقش مرا عار است و بسشمارهٔ ۱۸۱از تبسم لعل او چون غنچه خندان است و بسشمارهٔ ۱۸۲بر رخش آیینه را یک چشم حیران است و بسشمارهٔ ۱۸۳با زخم تغافل ز لب یار دوا پرسشمارهٔ ۱۸۴آهنگ کوهسار تو از گوش کر مپرسشمارهٔ ۱۸۵می‌روم از خویش هر ساعت ز دنبال نفسشمارهٔ ۱۸۶یک نگاه از چشم مخمورش تو را باشد هوسشمارهٔ ۱۸۷ز خون دیده من نامه به یار نویسشمارهٔ ۱۸۸گر زیان ظاهر نمایی در خیال سود باششمارهٔ ۱۸۹گر نه‌ای صندل برو درد سر خمار باششمارهٔ ۱۹۰چند روزی بر بنای طاق غم معمار باششمارهٔ ۱۹۱بنای عشق گرت هست خانه ویران باششمارهٔ ۱۹۲هرکه را باشد چو من گر شوخ سیمین‌غبغبششمارهٔ ۱۹۳ - شمس‌الدین‌جانشهادت بسملم از یک نگاه چشم مستستششمارهٔ ۱۹۴ز خود چندان فراموشم که نآیم هیچ در یادششمارهٔ ۱۹۵اگر بر قاصد نظاره بخشد رخصت بارششمارهٔ ۱۹۶هر کرا گر دلبرش باشد نباشد دل برششمارهٔ ۱۹۷ندانم گرمی خونی که دارد رنگ تأثیرششمارهٔ ۱۹۸چه خاصیت بود یارب نصیب چشم زهگیرششمارهٔ ۱۹۹هر کس که پر از باده عشق است ایاغششمارهٔ ۲۰۰بتی دارم که چتر مهر باشد زیب اورنگششمارهٔ ۲۰۱دمد صبح امید من اگر از شام هجرانششمارهٔ ۲۰۲چه امکان است گردد از دلم بیرون تمنایششمارهٔ ۲۰۳می‌کند نظاره تا بر روی آن تنناز رقصشمارهٔ ۲۰۴تا قضا زد خیمه هستی درین نیلی بساطشمارهٔ ۲۰۵گر نه‌ای بلبل تو را از صحبت گل‌ها چه حظ؟!شمارهٔ ۲۰۶بید مجنون را به جز آشفتگی از بر چه حظ؟!شمارهٔ ۲۰۷هر کس که دارد یک دلبر فیضشمارهٔ ۲۰۸تا شد از کتم عدم در ملک هستی بود شمعشمارهٔ ۲۰۹بس که شب تا روز از غم گریه‌ها دارد چراغشمارهٔ ۲۱۰از کمال روشنی در دیده شد جای چراغشمارهٔ ۲۱۱ای به خوبی در میان خوبرویان معترفشمارهٔ ۲۱۲یار ما را پیرهن از برگ گل باشد لطیفشمارهٔ ۲۱۳ای شوخ پریوشان آفاقشمارهٔ ۲۱۴ای لعل لب تو جان عاشقشمارهٔ ۲۱۵دارد چمن ز رونق فصل بهار رنگشمارهٔ ۲۱۶اگر خرامی به سوی چمن بدین نیرنگشمارهٔ ۲۱۷ - حبیب‌جانحافظت از چشم بد بادا خداوند تعالشمارهٔ ۲۱۸مرا شوریست بر سر از غم دلشمارهٔ ۲۱۹بلند است از فلک مأوای بیدلشمارهٔ ۲۲۰خوشا روزی که از مضمون طغرلشمارهٔ ۲۲۱عالمی از روی او دارد گلستان در بغلشمارهٔ ۲۲۲ای از بهار عارضت نظاره را جان در بغلشمارهٔ ۲۲۳ای نرگس مستت چمن آرای تغافلشمارهٔ ۲۲۴لبت لعل و قدت طوبی رخت گلشمارهٔ ۲۲۵گر کسی چیند ز باغ عارضت یک بار گلشمارهٔ ۲۲۶بس که آوردست نخل قامت دلدار گلشمارهٔ ۲۲۷ای ز صبح عارضت شرمنده در گلزار گلشمارهٔ ۲۲۸در محفل رقیبان رویت شکفته گل گلشمارهٔ ۲۲۹تا به منشور سخن سرمشق طغرا گشته‌امشمارهٔ ۲۳۰بشنود بلبل اگر اندر گلستان ناله‌امشمارهٔ ۲۳۱برنمی‌آید برون از سینه آسان ناله‌امشمارهٔ ۲۳۲کاش در بزم ادب من دلبری می‌داشتمشمارهٔ ۲۳۳طرب‌پیمای عشقم خاکساری‌هاست معراجمشمارهٔ ۲۳۴از آن روزی که من در حلقه زلف تو افتادمشمارهٔ ۲۳۵خجالت مایه‌ام وضع پریشانیست بنیادمشمارهٔ ۲۳۶کتاب عشق می‌خوانم کنون فهم سبق کردمشمارهٔ ۲۳۷به مضراب دگر قانون عشقت ساز می‌کردمشمارهٔ ۲۳۸صفحه دل را ز موج باده تا مستر زدمشمارهٔ ۲۳۹ - فیض‌الله‌جانفروزد شمع رخسارش اگر در کلبه تارمشمارهٔ ۲۴۰نوبهار ایجادم رونق حمل دارمشمارهٔ ۲۴۱ - بقاجانبنما رخ چو ماهت که ز دل برد قرارمشمارهٔ ۲۴۲ - حبیب‌جانحجاب از رخ فکن دلبر که زارمشمارهٔ ۲۴۳ای نهال قامتت نخل گلستان ارمشمارهٔ ۲۴۴وه که محرم در حریمش غیر و من اندر درمشمارهٔ ۲۴۵ز معمار خرابی بس که همچون گنج معمورمشمارهٔ ۲۴۶ندانم از چه استاد ازل کردست تخمیرمشمارهٔ ۲۴۷بساط هستی خود را به راهت خاک می‌سازمشمارهٔ ۲۴۸به عالم خویش را از بی‌خودی افسانه می‌سازمشمارهٔ ۲۴۹ادب سرمایه عشقم مپرس از شوخی نازمشمارهٔ ۲۵۰هرگه ز ناز خندد آن جوهر تبسمشمارهٔ ۲۵۱حدیث زلف او خواهم خطی از هاله بنویسمشمارهٔ ۲۵۲چو می از آتش شوق وصال یار در جوشمشمارهٔ ۲۵۳گرفتار کمند آن خم زلف بناگوشمشمارهٔ ۲۵۴ندانم شمع رخسار که روشن شد ز آمالمشمارهٔ ۲۵۵نشئه از میخانه تحقیق می‌خواهد دلمشمارهٔ ۲۵۶آبله شد سد ره منزلمشمارهٔ ۲۵۷ندانم نشئه از پیمانه چشم که در جاممشمارهٔ ۲۵۸نباشد جز حساب غم به جدول خط تقویممشمارهٔ ۲۵۹ناله همان به که ز دل سر کنمشمارهٔ ۲۶۰چو گل زین باغ یک دل غرق خونمشمارهٔ ۲۶۱بیا ای باعث شور جنونمشمارهٔ ۲۶۲ - عبدالهریم جانعشق تو بلای جان و دینمشمارهٔ ۲۶۳من از ساقی برای دفع غم توقیر می‌خواهمشمارهٔ ۲۶۴ - عبدالرشیدجانعارضت آفتاب می‌گویمشمارهٔ ۲۶۵تا نگه از چشم حیران کرده‌ایمشمارهٔ ۲۶۶ - حبیب‌جانحلاوت در دلم از عشق جانانشمارهٔ ۲۶۷مرحبا ای دلبر سیمین‌تن سیمین‌بدنشمارهٔ ۲۶۸زیر بار عشق تو قدم دو تا خواهد شدنشمارهٔ ۲۶۹در غم عشق تو آخر ناتوان خواهم شدنشمارهٔ ۲۷۰- باسط‌جانبا برگ رخسار گلت ای گل‌بدن خوارم مکن!شمارهٔ ۲۷۱ای جفاجو اندکی قلب مرا تفریح کنشمارهٔ ۲۷۲سواد سرمه شام است در چشم نگار منشمارهٔ ۲۷۳تا کشد از رخ نقاب آن ماه سیمین‌ساق منشمارهٔ ۲۷۴آه از جوش صفای طبع معنی‌زای منشمارهٔ ۲۷۵ - تاجی‌جانتاب رخت ندارد خورشید طاق گردونشمارهٔ ۲۷۶شوخ شهرآشوب من گر بی‌حجاب آید برونشمارهٔ ۲۷۷به یاد خنده آن لعل میگونشمارهٔ ۲۷۸بتی دارم که صد میخانه باشد در کنار اوشمارهٔ ۲۷۹قدر مسیحا برد لعل سخندان اوشمارهٔ ۲۸۰شوخی که بگذرد ز دل ما سنان اوشمارهٔ ۲۸۱ - سیدجانسرو و صنوبر شد خجل از قامت زیبای اوشمارهٔ ۲۸۲برد دلم را ز ره زلف سمن‌سای اوشمارهٔ ۲۸۳ - مردانقلیماه تمام من که منم مستمند توشمارهٔ ۲۸۴دلبرم را هست گویا سیر صحرا آرزوشمارهٔ ۲۸۵از قامت بلندت قمری به لحن کوکوشمارهٔ ۲۸۶دل پیش تو کشف راز کردهشمارهٔ ۲۸۷ای عشق بلای جان شدستیشمارهٔ ۲۸۸ای غنچه خندان من از بوستان کیستی؟!شمارهٔ ۲۸۹یاد ایامی که سوی ما خرامی داشتیشمارهٔ ۲۹۰ - در جواب گلشنی بخاراییآن روز وعده تو سرآمد نیامدیشمارهٔ ۲۹۱ - عبدالاقدرعارضت خورشید اوج دلبریشمارهٔ ۲۹۲با لب لعل تو طوطی نکند هم‌سخنیشمارهٔ ۲۹۳ای فلک داد از جفایت در چه حالم کرده‌ای؟!