شمارهٔ ۵۴ - حبیبجان
حنا از خون مردم بسته دستتشده گلگون دو لعل میْپرستت
به قتل عاشقان تیغ دو ابروتز مژگان صف کشیده چشم مستت
به ما کلک قضا عشقت نوشتهمرا عاشق تو معشوق از الستت
جهان حسن را شاهی مسلمتو را گردید از طرز نشستت
اگر اندر محیط غم دل ماشود ماهی که تا گیری به شستت؟!
نیم آسوده از عشق تو طغرلعنان اختیار من به دستت!