شمارهٔ ۳۶
هرکه آمد به سوی خانه ماخواند شهبیت آستانه ما
ساز عشاق ما نوای تو شداین بود تا ابد ترانه ما!
بس که مجنون وادی عشقیمگشت عالم پر از فسانه ما
جز پریشانی کس نمیفهمدیک سر مو زبان شانه ما
پر عنقا نشان هستی ماستکی رسد تیر بر نشانه ما؟!
شاهبازیم ما به صید سخناوج معنی است آشیانه ما!
شهد مضمون گرفت راه نفستا که خاموشی بهانه ما
از عدم آمدیم تا به وجودهمچو ما نیست در زمانه ما!
بحر عشقیم و قلزم معنینیست پیدا ولی کرانه ما!
بس که دهقان مزرع عملیمدل دمد لیک جای دانه ما
طغرلم محو مصرع بیدلجبهه سوز است آستانه ما!