شمارهٔ ۳۷
هر کس که رخ تو دید جاناعاشق به تو گشت آن زمانا
مرغ دل صد هزار عاشقدر قید تو شد ز بحر دانا
تیر نگهت گذشت از جانابروی کج تو چون کمانا!
خون شد دل ما چرا نگوییحرفی ز وفا از آن دهانا؟!
از چین جبین توست معلومرنجیده ز عاشقان همانا
تصدیق مکن تصوری کنآن نقطه ما ز دشمنانا!
گشته به جهان فسانه طغرلبا تیر ملامت او نشانا!