گنج

شمارهٔ ۱۵۱ - سید سلام

سرم به زیر قدوم تو گر غبار شودز یمن مقدم تو خوان من مزار شود
یکی گذر به سر تربتم که بعد از مرگز خاک من به رهت نرگس انتظار شود
دمی به سوی چمن بگذر و تماشا کنکه صحن باغ پر از غل غل هزار شود
سمن که زلف تو را دید سر فرود آردگل از طراوت رخساره تو خوار شود
لبت که وقت تکلم حیات می‌بخشدمسیح از لب لعل تو شرمسار شود
امیر کشور حسنی و نیست مانندتهر آن که روی تو را دید بی‌قرار شود
منم که حلقه به گوش توام نمی‌پرسیچه می‌شود که تو را طغرل اعتبار شود؟!