شمارهٔ ۷۰
رفتن هوش از سرم تا ساربان محمل استناقه شوق مرا در خاک مجنون منزل است
آنقدر مستم که نشناسم جنون را از خردنشئه جام شراب من ز انگور دل است
قطره خونی که از زخم دل من میچکدنیست خون او شبنمی از شرم تیغ قاتل است!
دارم از فکر بلند خویش مضمون بلندصد فلاطون از کشاد معنیام پا در گل است!
شکر الله فارس میدان اشعارم کنوننکته سربسته من لایق هر محفل است
از رموز معنی من سرسری نتوان گذشتغیر مضمون از کلامم هرچه فهمی باطل است
بستهام مضمون که از انصاف گوید مستمعاین همه رمز آشناییها ز فکر طغرل است!