شمارهٔ ۷۱
در کشور ملاحت شاهی تو را تمام استشمشاد و سرو و طوبی با قامتت غلام است
در هر کجا که بینم اوصاف خلق و خویتبا سومنات و مسجد «ما قال » زین کلام است
چون غنچه لب گشایم وصف تو را نمایمغیر از حدیث رویت دیگر مرا حرام است!
حسن بتان عالم رو در زوال دارددر اوج خوبرویی مهر تو را قیام است
چشم سیاهمستت بیگانه از نگه شدهندوی خال لعلت ناآشنای رام است
ما پختگان عشقیم در مجمر غم تومگذار بوالهوس را از بس هنوز خام است
از قسمت نخستین عشقت به ما رسیدهآیینه با سکندر جم را حواله جام است
با عهد گلعذاران زنهار دل مبندیداز عندلیب گلشن با گوشم این پیام است!
در بارگاه وصلت جان تحفه برد طغرلشمشیر خونچکانت از بس که بینیام است