گنج

شمارهٔ ۶۹

گرچه رنگ و بو دلیل و شاهد روی گل استلیک اندر روی گل پیرایه ز آه بلبل است
ساز عیشی نیست اندر بزم امکان دم به دماز شکست رنگ مینای دلم را قل‌قل است
سرنوشتم شد ز دیوان قضا آشفتگیخامه تصویر من گویا که تار سنبل است
نرگس بی‌باک او میخانه دارد در بغلمستی چشمش نه از کیفیت جام مل است
سوختم چندان که پیچیدم به خود در نار غمدود شمع دل مرا از پیچ و تاب کاکل است
نیستم چون شانه از سودای زلف او برونیاد گیسویش کنون در گردن جانم غل است
هر زمان پرواز می‌سازد سوی صید سخنطغرل ما را که از فکر معانی چنگل است