شمارهٔ ۶۸
جز عشق به عالم همه اوهام خیال استبا مرغ هوس سایه عنقا پر و بال است
تعلیم جنون گیر ز استاد محبتهر حرف که خوانی ز غمش درس کمال است
اندر پی اقبال تو ادبار مهیاستشام غم هجران تو از صبح وصال است
سرچشمه دل را مکن از گرد هوس گلعکس رخ خود بینی اگر آب زلال است
ترسم که درد جامه نازش به نگاهیکاندر بر او پیرهن از تار خیال است
دی مهلت امروز فکندی تو به فرداآیینه مستقبل و ماضی تو حال است!
تشویش دگر نیست به غیر از سر موییگر چینیای ما را هوس رنگ سفال است
امید وفا کردهام از رمز نگاهشدر مهره غم بس که دلم قرعه فال است
طغرل شده تا طوطی طبع تو شکرریزدر مدح زبان تو زبان همه لال است