شمارهٔ ۱۲۲
تا کمند زلف او صد دل به یک مو میکشدبار منت مرغ دل از خال هندو میکشد
مردم چشم مرا از شش جهت تسخیر کردبهر قتل عاشقان هم تیغ ابرو میکشد
خاک پای توسنش را توتیا کردم به چشمسرمه اکنون دیدهام از خاک آن کو میکشد!
حاصل عشقم مرا شد رنگ زردی همچو کاهکهربای جذب مهرش دل ز هرسو میکشد
نکهت روی گلش تصویر را بخشد حیاتدر مشامش از نسیم او رسد بو میکشد!
از می شوقش به زاهد داد ساقی جرعهایاز کمال بیخودی در خانقه هو میکشد
عکس چشم مست او طغرل به هنگام رقممانی و بهزاد با مژگان آهو میکشد!