گنج

شمارهٔ ۱۲۱

از تبسم لعل او تا نشئه از مل می‌کشدچهره مینا عرق از شرم قل‌قل می‌کشد
از خدنگ ناز چشم شوخ او ایمن مباشنشتر مژگان او خون از رگ گل می‌کشد
عمرها بهر وصال اندر بیابان غمشکاروان شوق من بار توکل می‌کشد
از فریب دانه خال سیاهش کن حذرمرغ دل را دام زلفش بی‌تحمل می‌کشد
ساز صوت و نغمه‌ای دارم که هرجا مطربیستتار قانونم ز مد آه بلبل می‌کشد
نسخه آشفته جزو پریشان غمممانی و بهزاد تصویرم ز سنبل می‌کشد
در دماغ خشک بخت تیره واژون منروغن بادام را از نبض کاکل می‌کشد
نرگس سحرآفرینش بهر تعلیم فسونبی‌ابا هاروت را از چاه بابل می‌کشد
ناخن برهان طغرل چون به دور زلف اوخار تطبیق از کف پای تسلسل می‌کشد؟!