گنج

شمارهٔ ۱۲۰

هر کرا چشم تو صهبا می‌کشددست از دنیا و عقبی می‌کشد
از غمت هرکس که افتد بر زمینمد آهش بر ثریا می‌کشد
بهر دعوا عارضت خورشید رادم به دم پیش مسیحا می‌کشد
کاتب قدرت ز زلفت یک قلمنسخه‌های خط طغرا می‌کشد
محو حیرت گشته مخموری‌اتنشئه‌ای از موج صهبا می‌کشد
هرکه یاد طره او می‌کندرشته‌ای ز اندیشه بر پا می‌کشد
شوق باشد مسند اقبال ماشعله از پستی به بالا می‌کشد
نیست کم از در دریای عدنگوهری از دل که دانا می‌کشد
حبذا طغرل که بیدل گفته استخانه حیرت تماشا می‌کشد