گنج

شمارهٔ ۱۶۱

کس نباشد به سیر این گلزارتا کند امتیاز گل از خار
بر حصول مزارع امیددانه‌های سرشک غم می‌کار
غره منشین که فتنه‌ها داردگردش انقلاب لیل و نهار!
هست در ساز عاشقان اثرینیست این زیر و بم به موسیقار
مثل دهر خواب خرگوش استگرچه باشد دو چشم او بیدار
قوت جذب عشق می‌آردسر منصور ما به پای دار
رتبه تخت جم شود حاصلعاشقان را ز سایه دیوار
از سر دل گذر چو من اکنونآرزویت بود اگر دلدار
سحر زاهد نگر که می‌باشدشعبه‌ای از فسونش استغفار
بس که در زلف شاهدان چمنزده مشاطه آب و رنگ بهار
همچو آیینه دشت و کوه و درهمی‌نماید به چشم من هموار
بخت بد بر سرم نشسته چنانچغد ویرانه بر سر دیوار!
امتیازی نمی‌توان کردنحلقه زلف او ز حلقه مار
طغرلم محو مصرع بیدلکم ما‌ هم مدان کم از بسیار