گنج

شمارهٔ ۱۶۰

در دل خیال آن قد رعنا نگاه داریاد پری نمودی تو مینا نگاه دار
آمد قماش حسن به بازار اعتبارسودای یوسفش به زلیخا نگاه دار
شرط تکلفات شرف شد ترا ادبهرجا اگر نشینی تو آنجا نگاه دار!
گه شکوه فراق تمنا کند دلمیارب ازین خیال تو ما را نگاه دار!
در مهره‌های نرد غم اوست برد و بایدستی بکش ز دامن او یا نگاه دار!
ضبط عنان دل نبود ای هوس به ماما را به ما گذار و دل ما نگاه دار!
چون شمع تیغ عشق ببرد سر تراشرط مروت است تو هم پا نگاه دار!
ساقی به یادگاری ایام وصل اوقدری ز باده در ته مینا نگاه دار
طغرل خجل ز مصرع زیبای بیدلممشت عرق به منع تقاضا نگاه دار!